احسان نراقي خودفروش ناشناخته يي نيست. سوابق و پرونده ننگين او مسبوق به ساليان سال است. او را بي ترديد بايد «مرد خيانت» ناميد. بي آبرويي او منحصر به خيانت به مردم و روشنفکران نيست. او به همه ولي نعمتهاي خود چه شاه و چه آخوندها خيانت کرده و مي کند. شرح اين زندگي ننگين و رسوا در حد يک کتاب است و ما در اين قسمت به آخرين دسته گلي که جنابش به آب داده مي پردازيم. تا روشن شود عاقبت خودفروشي که حتي جلاد هم ديگر خريدارش نيست چقدر تهوع آور و رقت انگيز است.
وي در تاريخ ۲۲تيرماه ۸۹مصاحبه يي داشت با سايت جرس. در اين مصاحبه نراقي به تمام سوز شدن خود بعد از دادگاهي که در پاريس برگزار شد به نحو دريده يي اعتراف مي کند و با سوز دلي کاملا قابل فهم از اين که پاسدار احمدي نژاد هم تحويلش نمي گيرد مي نالد.
او به کارهايي که به خواست مقامات رژيم آخوندي عليه مجاهدين و مقاومت ايران انجام داده است به شرح زير اعتراف مي کند:
۱ - « آقاي خاتمي قبل از ترک پاريس پيشنهاد کردند که براي مبارزه با اين افراد ناشايست طرحي بريزم و من با کمال ميل پذيرفتم و شروع به تهيه کتابي کردم که منجر به راي پارلمان اروپا مبني بر تروريست شناخته شدن اين افراد شد.»
۲ - «در زمان آقاي خاتمي من ۸ جلد کتاب به دست نويسندگان معروف .... چاپ کردم و .... اين کتاب ها را ميان ۷۰۰ نماينده مجلس فرانسه پخش کرديم و نتيجه اين شد که دادگاه عمومي اروپا اينها را تروريست شناخت. دو سال قبل از پايان ماموريت خاتمي بود. ايشان هم به ما کمک کرد .»
۳- «بعد از آمدن آقاي احمدي نژاد هر چه ما اصرار کرديم که بايد موضوع مجاهدين دنبال شود ولي اينها اصلا توجهي نکردند .... جمهوري اسلامي مانع انتشار اين خبر(دادگاه پاريس) در جمهوري اسلامي شده است . من نمي فهمم چرا کارهاي جمهوري اسلامي اينقدر متضاد است .».
۴ - در باره نامه اي که در دادگاه برملا شد و در آن در خواست پول از احمدي نژاد کرده بود مي گويد:« نامه يي را که من براي رئيس جمهور به صورت خصوصي ارسال کرده بودم نمي دانم از کجا به دست منافقين افتاده است». و «بله من نامه يي به آقاي احمدي نژاد نوشته بودم ..... وکيل مجاهدين .... اين نامه را براي من آورد که آيا شما اين نامه را نوشتيد و من هم گفتم. بله . من در اين نامه از خدمات اقاي خاتمي تشکر کرده بودم و از رخوت دولت احمدي نژاد اظهار تعجب کرده بودم . ... او بايد به ما کمک کند»،
۵- «من نامه را (به احمدي نژاد) نوشتم خواستم که رييس جمهور را مسئول بدانم و بگويم شما مسئول هستيد و به آن شخصي که من نامه را به او دادم اظهار محبت به من کرده بود اما هيچ نظر مساعدي نديدم.»
۶ - «اين نامه گويا به آقاي احمدي نژاد رسيده بود و ايشان هم در پاسخ گفته بودند که حتما پيگيري مي کنند اما نه تنها هيچ پيگيري نشد بلکه با کمال تعجب نامه خصوصي من به احمدي نژاد در تلويزيون مجاهدين .... خوانده شد». «... احمدي نژاد بايد به ما کمک کند، نه تنها کمک نکرد بلکه اين حرفها هم عليه ما درآمده است. من نمي دانم چه بگويم .»
۷ – در دادگاه «آنها به من اتهام زده بودند که من هم در دستگاه شاه و هم در زمان جمهوري اسلامي جاسوسي کردم. در حالي که من دو سال و نيم در ايران زندان بودم.».
(ملاحظه : اين دستگيري در آغاز انقلاب و به اتهام همکاري احسان نراقي با ساواک شاه بود).
۸ - همان شبي که حکم محکوميت اين آقاي بونه و ناشر کتاب صادر شد مجاهدين گفتند که من محکوم شدم .... . جمهوري اسلامي بايد اين واقعيت را نشان دهد که مردم فريب نخورند».
۹ - «من نمي فهمم رئيس جمهور يک موضوع را مي گويد بعد به گونه اي ديگر عمل مي کند. در ۴ سال اخير پيگيري موضوع سازمان مجاهدين را نمي کند و حتي در تهران چند وقت پيش واقعه ماجراي دادگاه من و محکوم شدن مجاهدين را در گفتگو با يک روزنامه مطرح کردم و مصاحبه مفصلي هم انجام شد اما مدام در انتشار آن تعللي مي شد و نهايتا به من گفتند که دستور از بالا رسيده که اين مصاحبه منتشر نشود. آنچه در مصاحبه بود کاملا رد انتقادات و اتهامات و دروغ هايي بود که مجاهدين به من و ديگران نسبت داده بودند و بايد موفقيت ما در دادگاه مورد تاييد و استقبال دولت جمهوري اسلامي قرار مي گرفت. اما اين دولت خواسته يا ناخواسته با ندانم کاري اجازه انتشار و اطلاع رساني اخبار و وقايع آن دادگاه را نداد.».
اينها اعترافات فردي است که تمام تلاشهايش عليه مجاهدين در خارج کشور به خواست رژيم و براي پيشبرد سياستهاي رژيم عليه مجاهدين بوده است. اين کارها را به درخواست مقامات رژيم و در ازاي دريافت پول و يا به قول خودش کمک انجام داده است و وقتي در گذر از خاتمي به احمدي نژاد اين کمکها در آن حدي که او انتظار داشته نرسيده، در يک نامه اعتراضي به احمدي نژاد مبالغ قابل توجهي را درخواست کرده است. با اين پرونده و اين اعترافات که بخشي از آنچيزي است که در دادگاه برملا شده است تازه در کمال وقاحت و دريدگي مدعي برنده شدن در دادگاه هم شده است.
سؤالي که مي ماند اين است که اين اعترافات مشخص آن هم پس از رسوايي در دادگاه پاريس و انتشار اخبار آن -که کوس رسوايي احسان نراقي را در بام جهان به صدا درآورد - براي چيست؟ با چه هدفي مي گويدکه به دستور مقامات رژيم و مشخصا خاتمي دست به چنين پرونده سازي و دروغ پردازي عليه مجاهدين زده است تا مجاهدين خلق به خواست رژيم در ليست تروريستي اتحاديه اروپا قرار گيرند؟ يا براي چي اعتراف ميکند که ۸ کتاب عليه مجاهدين درآورده است؟ براي چه اعتراف مي کند که نامه به احمدي نژاد نوشته و انتظار کمک داشته است؟ اين اعترافات بويژه در ايران براي چيست؟
واقعيت اين است که اينها اعترافات يک خودفروش تمام سوز است که ديگر چيزي برايش باقي نمانده است. به قول معروف، نه درغربت دلي شاد و نه رويي در وطن دارد. مطرود مردم و روشنفکران است و حالا حتي دژخيم تير خلاص زني مثل احمدي نژاد هم تحويلش نمي گيرد. و البته روشن است که بي دليل نيست. دستمال مصرف شده اي مثل نراقي ديگر کارآيي ندارد و دردسرش براي رژيم بيشتر است.
همه شکوه و شکايت هاي احسان نراقي هم همين است که چرا ديگر تحويلش نمي گيرند. به رغم دست گدايي دراز کردن نزد احمدي نژاد و بي آبرويي اش در دادگاه باز هم گله دارد که اين همه «خدمت» کرده است و حالا محلش نمي گذارند و حتي اجازه پخش مصاحبه او را نمي دهند. او با خفت يک خائن بي ارزش و رسوا تاکيد مي کند که مصاحبه اش از بالا رد شده ا ست. رسوايي اين اجاره يي به آنجا رسيده که هرچه مي گويد من که با مجاهدين مسأله شخصي نداشتم و به دستور شما و خاتمي وارد چنين خوشرقصي و خوشخدمتي براي رژيم شدم، کسي برايش تره هم خرد نمي کند و احمدي نژاد هم براي او طاقچه بالا مي گذارد.
بنظر مي رسد که همچنان در انتظار دريافت کمک و پولهايي است که براي آن کيسه گشاد دوخته است. اما پر واضح است که تکرار اين اعترافات هيچ مسأله اي از او حل نمي کند، بلکه تاکيد چندباره است بر اجاره يي بودن نراقي و براي دريافت پول بيشتر.
نکته آخر در مورد سايت جرس است که در پايان راه يک عنصر اجاره يي فرومايه، گويي او را تازه کشف! کرده و تريبوني در اختيارش گذاشته تا از احمدي نژاد دريوزه هايش را بکند و چند صباح باقي مانده عمر را نيز با نان آلوده به خون و خيانت سرکند.