بسیجی های خارجه
ماه گذشته در پی صدور قطعنامه شورای امنیت ملل متحد برای تشدید تحریمها و در جهت کشیدن دندان اتمی رژیم، اجتماع بزرگ ایرانیان و یاران پشتیبان مقاومت در شهر تاورنی ، حومه پاریس با موفقیتی بی نظیر به لحاظ کمی و کیفی ، برقرار شد، در آن گردهمایی بزرگ سخنرانی خانم مریم رجوی، رئیس جمهور برگزیده مقاومت برای دوران انتقال حاکمیت به مردم و اعلام پشتیبانی اکثریت نمایندگان ۲۲پارلمان ، شامل ۳۵۰۰ نفر از حقوق مکتسبه و طبیعی اشرفی ها بار دیگر عاشقان نظام ولایت مطلقه فقیه را متوجه خطر اصلی کرد. ولی فقیه گوش سردار پاسدار سلیمانی، نماینده تام الاختیارش در عراق را کشید تا تسمه برگرده مالکی بگذارد و او را ملزم به همراهی بیشتری در راه تشدید فشارهای مادی و معنوی براشرفی ها کند. بلبشوی پس از انتخابات عراق و خلاء سیاسی موجود در آن فرصت طلایی دیگری به عمامه داران حاکم برایران داد که یکه تازی خود را ارتقا دهند. بیش از سه دهه است که آخوندها خواب بلعیدن عراق را می بینند. تاریخ تشکیل مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق و تقویت حزب الدعوه را در خاطرات آقای منتظری خوانده ایم و گزارش سید مهدی هاشمی خطاب به او و نقش حجت الاسلام محمود هاشمی اولین مدیر مجلس اعلا را هم می دانیم.
البته این همان هاشمی است که بعدا به آیت الله شاهرودی مبدل شد و هشت سال ، جلو صحنه و در مسند ریاست قوه قضاییه خامنه ای مورد استعمال قرار گرفت.
همزمان وزارت اطلاعات فعالیتهای خود را افزایش داد. عربده کشانی را به عنوان «صله ارحام» از سراسر دنیا پشت دیوار اشرف جمع آورد. تا همراه تهدید ، زشت ترین دشنامها را در قوی ترین بلندگوها خطاب به «برادران، خواهران و فرزندان» خود بدمند.
شرم نمی کنند و از بام تا شام پشت ساختمان درمانگاه اشرف به اجرای رذالت تاریخ خود مأمور و مجبور شده اند.
در عین حال در تهران لباس شخصی ها ، بسیجی ها و عاشقان ولایت کف بر لب آورده و غرب به ویژه دولت فرانسه را طبق رویه معموله از عواقب وحشتناک «همکاری با منافقین» می ترسانند. اما در غربت «غرب» هم پاسداران رژیم بیکار نماندند. بسیجی های خارجه سخت نگران آینده اند و برای صیانت ذات فعال
یدکی قراضه
در قبرستان ماشینهای از کار افتاده، اوراقچی ها لوازم گوناگون دستگاه خارج از رده را پیاده می کنند تا به نیازمندان عرضه کنند. مشتریان معمولا اهل فن هستند و سره را از ناسره تشخیص می دهند. کمتر کسی شمع سوخته ماشین یا پروانه پاره شده را می خرد. اما باز هم اتفاق می افتد که به علت اشتباه خریدار یا سوءنیت فروشنده یدکی مستعمل «اسقاطی» هم از کار در می آید . یکی از این «اسقاطی»ها را همسنگر شورایی آقای محمود احمدی در مقاله «این اسقاطی را دیگر نمی خرند» معرفی کرد. آن نوشته که هفته پیش ـ ۱۸ژوئیه ـ در همبستگی آمده است نگارنده را از تکرار مقدمه و خواننده را از دوبار خواندن معاف می کند. این که هر اسقاطی دشمن با مقاومت را دکان معرکه گیری و دستمایه گذران حیات ننگین خود کند امری است طبیعی. اگر در چنین زمانی احسان نراقی ها به مقاومت توهین نکنند، چگونه می توانند از خاتمی و احمدی نژاد مطالبه اجرت کنند؟ پول که علف خرس نیست.
در دادگاه پاریس «از قضا سرکنگبین صفرا فزود» احسان نراقی و همدستان او از مقام یدکی «مستعمل» فرسوده و «قراضه» به درجه اسقاطی رسیدند. کوس رسوایی آنان این بار به حکم و مهر دادگاه هم ممهور شد. البته دوست عزیز آقای مهندس محمود احمدی به درستی تاکید دارد که «دستمال مصرف شده» دیگر به کار نمی آید ولی چرا چیزی را که احمدی نژاد نمی خورد به خورد جرس می رود، آن هم با اشتهایی سیری ناپذیر؟
زنده خواران اخراجی
زنده خواران ، میرغضب های دربار صفوی را می شناسیم. درندگانی در هیات آدمی که پشت در تالارهای سلطانی در انتظار شعله ور شدن لهیب خشم «مرشد کامل» می ماندند تا به اشارتی با شور، شتاب و شوق مغضوب بی دفاع را با دندان زنده زنده ، قیمه قیمه کنند، بدرند و بخورند. اینک هم کمافی السابق گله ای از زنده خواران اخراجی رژیم، کف برلب و هار بدون نیاز به اشارتی از سوی سلطانعلی ، «مرشد کامل» خود بی دستی او را جبران می کند و داوطلبانه به میدان جنگ روانی و تبلیغاتی علیه مقاومت سازمان یافته ملی شتافته اند این منتظرخدمتهای سابقه دار معاون رفسنجانی ، نماینده معزول رژیم در مجلس ، وزیر خاتمی، پاسدار اخراجی ، معاون ناطق نوری،سفیر سابق... و هرکدام اجرای گوشه ای از این نمایش مهوع را به کمک رسانه های بیگانه و «خودی» برعهده گرفته اند. غالبا مثل دکترا کردان و دکتر رحیمی در پروژه های گوناگون زگهواره تا گور درس می دهند یا درس می خوانند. بورسیه دانشگاههای طرفدار «آشتی تمدن ها» هستند. در پاریس، لندن، واشینگتن، آمستردام و.... می چرخند و می چرند. جنس جور است با مقنعه، بی ریش، فکلی، عمامه ای، ریش توپی، کلاه لگنی و ریش بزی، یقه حسنی و پیراهن یقه مائویی، کراواتی ، مینی ژوپی ، شهر شهر فرنگه، بیا و خوب تماشا کن. در همه چیز با هم اختلاف دارند مگر در حفظ قانون اساسی ولایت مطلقه فقیه. آفتاب ۲۶ژوئیه از قول رفسنجانی درباره مجاهدین نوشته است «گروهها و جناحهای سیاسی موجود در کشور با همه اختلافاتی که با هم دارند در مبارزه با این خودفروشان و طرد آنان یکی از وجوه مشترک آنان با حاکمیت است». تجاوز به این مرز معصیت کبری است.
ستیز یا سازش
جنگ، بین ساختار گرایان و ساختارگریزان در نظام ولایت فقیه امر تازه ای نیست. در این جنگ به اقتضای زمان، کمبودها و قدرتهای ولی فقیه، امکانات مختلف یا دست بستگیهای گوناگون مقاومت ملی نبردها در اشکال متنوع به شدت و ضعف ادامه داشته است. از سی خرداد۱۳۶۰ تا امروز حدود نه هزار و نهصد و بیست روز می گذرد. لابد دهها هزار نفر در ایران و سراسر جهان همراه و همگام مقاومت سازمان یافته ستیز تاریخی خود را تعقیب کرده اند. ناگزیر اشتباهات ، کاستی ها ، تندرویهای یا سهل انگاریهایی داشته ایم اما هیچ کس ، هیچ جایی پیدا نشده تا ادعا کند که این مقاومت یک آن به فکر سازش با این رژیم افتاده است. این راز واقعی ماندگاری این مقاومت است.
حجاریان از جوان ترین کادرهای این رژیم بود. از پایه گزاران عملی و قانونی وزارت اطلاعات ولی فقیه است. مصاحبه ای دارد در پاییز ۸۵ درباره وقایع دانشگاه تهران در تیر ماه ۷۸ با خبرنگار فارس. او از تلاشهایی که برای برگرداندن تظاهرات دانشجویی از مسیر منتهی به اقامتگاه خامنه ای انجام داده و همکاریهایی که برای پیشگیری از درگیریها کرده است شرح مفصلی می دهد و در باب تاکتیک فشار از پایین و چانه زنی در بالا می گوید: «سیاست یعنی ستیز و سازش» و نه «ستیز لفظ غیر اخلاقی است و نه سازش» البته توجه دارید که هنوز از گلوله های طرف سازش که برای »شهادت» او مصرف شده نجات نیافته و چک و چانه اش تا زنده است به کار نخواهد افتاد. مصاحبه اخیر در یکی از اتاقهای ساختمانی متعلق به ریاست جمهوری احمدی نژاد در خیابان هانری کربن که هنوز در اختیار او قرار داشت انجام گرفته بود. سه سال بعد ، تابستان گذشته محصول کار خود را باز هم می چیند و این بار این مفلوج ، را در دادگاه عدالت اسلامی با یک کیفر خواست جمعی به اقرار می کشانند. اکنون هم در مرخصی استعلاجی است. این نوع آدمها چاره ای ندارند. تا ساختار گرا هستند همین زندگی «خفیف خائنانه» آنهاست. این نوع زنده خواران اخراجی ناقص العضو یا درنده و هار خود می دانند که کسی نیستند. امروز خامنه ای خانه «آیات عظام» را که روزی محل تظلم بوده ویران می کند. توی دهن یادگار امام می زند. بالاخره ناچار می شود اسیدحسن را هم بفرستد خدمت آسید احمد آقا. همه این ضربات بهای ستیزی است به قصد قربت و سازش.
نقش منافقین نابود شده
هفته گذشته پارلمان نیوز نامه «روابط عمومی مجمع روحانیون مبارز» را در پاسخ حملات رسانه یی علیه آیت الله خوئینی ها و حجت الاسلام سید محمد خاتمی و مجمع مبارز چاپ کرد. در آن آمده است که «....عوامل سازمان منافقین با سوءاستفاده از تندروی و افراط گری به درون برخی از نهادها و دستگاهها و رسانه های نظام نفوذ کرده و در صدد انتقام از امام، یاران امام و انقلاب اسلامی برآمده باشند.... نظیر آن چه در سالهای آغازین انقلاب از رهگذر نفوذ منافقین بر ملت و کشور تحمیل گردید....»
تابناک هم تحت عنوان اطلاعاتی که شهرام امیری از آمریکا آورد می نویسد «سیا در مقابل کلاهبرداران حرفه یی باز هم فریب اطلاعاتی خورده است.... با گرفتن پول کلان اطلاعات کاملا منحرف و غلطی به آنها منتقل کرده اند.... یکی از آنها (کلاهبرداران حرفه یی) سازمان تروریستی منافقین است...»
یعنی بقایای منافقینی که بارها مژده نابودی آنها را طی سی سال گذشته شنیده ایم هم در «نهادها و دستگاههای رسانه های نظام نفوذ» دارند و هم می توانند کلاه سازمان سیا را بردارند و «پول کلان اطلاعات کاملا منحرف و غلطی...» را به جیب بزنند.
چنین است که حال جامعه شناس اسبق شاهنشاهی مامور سابق نظام «مقدس اسلامی» در یونسکو، همکار قبلی خاتمی، نویسنده ۸کتاب علیه منافقین و بالاخره همکار خبری دیروز و نامطلوب امروز اطلاعات احمدی نژاد به زنده خواران جرسی پناه می برد تا به فرزانه خانم بذرپور خبرنگار سایت جرس ثابت کند که «گروه رجوی هیچ پایگاه اجتماعی در ایران ندارد» و نامه ای را برای رئیس جمهور احمدی نژاد «به صورت خصوصی ارسال کرده بودم از کجا به دست منافقین افتاد....» «من از بی در و پیکری دستگاه امنیتی کشور شگفت زده شدم...»
پس هم روحانیون مبارز ، هم «تابناک و هم مأمورین منتظر خدمت جرسی دست مجاهدین را در «نهادها و دستگاهها و رسانه های نظام» یا در هدایت سیاست هسته ای آمریکا «از طریق فریب اطلاعاتی» می بینند و هم آن را در دسترسی به «نامه های خصوصی» احمدی نژاد. در روز ۲۴ژوئیه هم شیخ حسن نصرالله در لبنان فریادهایش به آسمان برخاست تا به گوش شجونی هم فروکند که «فتنه گران ایرانی دنباله منافقان ساکن عراق بوده اند» ـ خبرگزاری فارس ـ
اقرار هرروزه به حضور و فعالیت عناصر مقاومت ملی و ابزار نگرانی و وحشت از نیرویی که سی سال است ایستاده و پس از دهها هزار اعدام ، صدها هزار اعدامی و صدها هزار پناهنده دلیلی دارد که همه از جمله زنده خواران می دانند ولی باز هم تکرار می شود.
آینده در پشت سر شما
زنده خواران خوب می دانند که شتر سواری دولا دولا نمی شود. از آخرین فتوای «ولی امر مسلمین» هم بی خبر نیستید که مقرر فرمودند «ولایت فقیه به معنای حاکمیت مجتهد جامع الشرایط است در عصر غیبت شعبه ای است از ولایت ائمه اطهار که همان ولایت رسول الله می باشد و همین که از دستورات حکومتی ولی امر مسلمین اطاعت کنید نشانگر الزام کامل به آن است»
اگر ساختار شکن نیستند دست از «ستیز برای سازش» بردارید و «اطاعت کنید» شما از سعید جان (اسلامی یا امامی) عزیزتر نیستید. دیدید در شکنجه گاه با همسرش چه کردند و چگونه با داروی نظافت او را پاک و راحت کردند.
در قانون اساسی جمهوری اسلامی شما ۲۰۲ بار اسلام، اسلامی، اسلامیت، مسلمان و... تکرار شده است. ولی مطلقه امر مسلمین هم لب کلام را گفته است. مگر ندیدید با پسر کروبی چه رفتاری شد و با خواهرزاده موسوی چه کردند؟ مگر کیفرخواست ۱۲۵ نفر، دادسرای انقلاب اسلامی تهران را نخواندید؟ دیگر اگر بخواهید چانه بزنید فکتان را پیاده می کنند حجاریان نیمه «شهیدی» در این طریق است. دزد حاضر و بز حاضر. این است سرنوشت سبز الهی های ساختار نشکن. دموکراسی را نمی توان به نکاح منقطع ولی فقیه در آورد. آینده شما پشت سرتان قرار گرفته خواب بازگشت به عصر طلایی امام را نبینید. امام فعلی شما از روز اول مشروعیتی نداشت حال که به همت منتظری حاکم جائر شده است.
شهید سبزالهی
می دانیم که یکی از مأمورین امنیتی رژیم در هنگام شروع به قتل یکی از اعضای دفتر دکتر گنجی در پاریس دستگیر شد و پس از پایان محکومیت ، شب اول آزادی اش در هتلی در پاریس کشته شد. ظاهرا اطلاعات زیادی را لو داده بود و کارفرمای ناراضی او را به علت «عدم انجام وظیفه» به مرخصی ابدی فرستاد.
می دانیم که شلالی یکی از اعضای باند احسان نراقی از حضور در دادگاه و همکاری با بقیه به طور علنی سرباز زد. و البته بدون آن که رسما از تعقیب موضوع اعلام انصراف نماید و بالاخره از این باب مغضوب و مطرود بود و از نعمات همکاری با نراقی محروم. در خبر است که شلالی به زیر خاک نقل مکان کرده است . احسان نراقی خوب خبر دارد و می تواند بگوید دور و بر او چه می گذرد؟ کارفرمای اصلی شلالی و همدستان او چه نقشی در فراهم آوردن مقدمات تدفین او داشتند؟ او به همت حضرت عزرائیل از تنفس ممنوع شد؟ یا به نوع خاصی از شهادت مبتلا گردید که در عصر ما به آن «شهید سبزالهی» می گویند؟ در مثنوی معنوی یکی از انواع این قبیل «شهادتها» آمده است و عاقلان دانند.